Tuesday, December 06, 2005

قاصدک و آتش

زخم فاجعه .... دلم برای رسول كاظم‌نژاد می سوزد؛ یادم می‌آید از آخرین دیدارم با او در منزل دکتر محسنیان راد؛ که جمع شده بودیم برای گفتگوی ویژه‌نامه کیهان فرهنگی درباره بزرگداشت دکتر معتمد نژاد؛ از صبح تا غروب با هم بودیم؛ با رسول و دکتر فرقانی یاد گذشته ها کردیم و آخر سر هم رسول ایستاد کنار ما تا با دکتر معتمدنژاد؛ دکتر محسنیان‌راد؛ دکتر فرقانی، دکتر آشنا؛ دکتر نمک دوست؛ سید فرید قاسمی؛ و... عکسی به یادگار بگیرد و بگذارد کنار ده‌ها قاب خاطره دیگر. رسول با معرفت چند روز بعد عکس‌هائی را که گرفته بود روی یک سی‌دی از طریق حاج آقا معلی برایم فرستاد.
- قاصدک و آتش؟ نازک دلی و زخم هراس؟
آرام؛ محجوب و شجاع بود؛ یکبار هم موقع عکاسی گلوله خورده بود...
چطور به همسر رسول خبر داده‌اند؛ بچه‌هایش ....؟
چه یغماگر بود این خزان
- قاصدک‌ و آتش؟ .... دلم می سوزد....
..........................................
یک تجربه: امنیت و مرگ

Apture