Friday, October 08, 2004

كنكور ايده‌ها: پاسخ به چند ايميل

يك سر خوب و يك قلب خوب، تركيب وحشتناكي درست مي‌كند.
من به‌اين حرف نلسون ماندلا باور دارم.
پس بگذاريد سرم به معلمي بند باشد و دلم از هيچكس دلگير نماند.
و فقط در پاسخ به چند ايميل بگويم، مهم نيست چه کسی چه چيزی درباره من يا شما می‌نويسد. مهم اين است که چه کسی و چگونه آنرا می‌خواند.
رسانه، بوق ماشين نيست که اگر انرا فشرديد - ولو ممتد- حتما از سر راهتان کنار بروند، وبلاگ هم يک رسانه است. شما دانشجويان رشته ارتباطات هستيد، پس ناخود اگاه مثل خيلی‌ها نباشيد که داعيه جريان آزاد اطلاعات و آزادی بيان دارند، اما در عمل، نوشته‌هايشان و استفاده‌هايشان از اینترنت هم تبلور بارز رسوخ نظريه تزريقی در تار و پودشان است. من می‌نويسم آنها می‌پذيرند که گزاره فضای هايپرتکست نيست.
من نه فرصت فراوانی برای وبگردی دارم، نه ISPها چنين اجازه‌اي مي‌دهند، نه به چنين قاعده‌ای پايبندم که فقط وبلاگ - آن هم همه وبلاگها! - را ببينم، نه اينکار را عملی می‌دانم و نه عقلانی.
وانگهي، فضاي وب، فضاي آزاد است و هر كس امکان اظهار نظر دارد و اين بزرگترين تفاوت اين فضا با ساير گفتمان‌هاست. تنها نكته اين است كه با تكيه بر آزادي بيان، آزادي ديگران را در پذيرش يا رد نظراتمان به گروگان نگيريم و به قاعده كنكور ايده‌ها كه قاعده فراگير فضاي وب است پايبند باشيم و فراموش نكنيم كه در هر انساني چيزهايي براي آموختن هست و در آن لحظات همه شاگرد هستيم. با اين ديدگاه، هر كاربري مي‌تواند پوئن‌هاي خاص خودش را داشته باشد.
ضمنااين را هم بگويم كه متاسفانه با اين مطلب که نوشتم، فلسفه دات را که فقط و فقط در امتداد دروس كلاس هاي ليسانس، فوق ليسانس و دکتری ارتباطات باشد، نقض كردم، اما قول مي‌دهم كه اين اولين مطلب، آخرين مطلب غير‌آموزشی در دات باشد.
من نه متخصص سياست هستم، نه اقتصاد و نه متخصص حقوق و نه متخصص خيلي چيزهاي ديگر و در واقع پرداختنم هم به ارتباطات از اين نظر است كه معلم ارتباطات هستم و به نظرم اين كار را كمتر از بقيه كارها خراب مي كنم! و تابلوی دات (نقطه) را هم آگاهانه بر سر در اين كلاس بی ديوار آويخته‌ام تا يادم نرود و يادتان نرود که اينجا نقطه‌اي كوچك است در دنياي بزرگ متون.
و در نهايت در مورد تعريفم از وبلاگ بايد بگويم من تعريف آموزشي از دات دارم و نه از پديده وبلاگ، چرا که اين پديده هنوز يک مفهوم در حال گذار است و اگر قلب پرولاپس زده‌ام اجازه داد و زنده ماندم، سعي مي‌كنم نتايج رساله دكتري‌ام را که درباره روزنامه‌نگاري سايبر در جامعه‌اطلاعاتي و تاثيرات تکنولوژي‌های نوين‌ارتباطي بر آزادي بيان است؛ كتاب كنم تا ببينيد حتی با ده‌ها پژوهش، رساله و کتاب ديگر هم شايد فقط نوک کوه‌يخ سايبر ژورناليسم و نقاط اتصال آن با جامعه‌اطلاعاتی که وبلاگ گوشه‌ای از آن است تا حدودی ترسيم شود. به گمان من فضای شبکه‌ای وب پايه، بيش از آنکه به پاسخ‌های بی‌حساب نياز داشته باشد به پرسش‌های با حساب نياز دارد.
در پرسش‌های رساله‌ام که با روش كيو (ويليام استيفنسون) تدوين شده به جز پاسخ‌های کارشناسان‌ايرانی، پاسخ‌های برجسته‌ترين چهره‌های جهانی عرصه سايبر ژورناليسم هم وجود دارد.
اين هم يکی از آن ديدگاه‌ها در مورد وجه روزنامه‌نگارانه مورد نظر شما که متعلق به دن گيلمور است نويسنده كتاب معروف ما رسانه‌ها: روزنامه‌نگاري مردمي،از مردم براي مردم:
وبلاگ‌ها به اکوسيستم روزنامه‌نگاري پيوسته‌اند. من با رسانه‌هاي بزرگی که احساس مي‌کنند وبلاگ‌ها ربطي به آنها ندارند و همچنين با وبلاگ‌هايي که فکر مي‌کنند روزنامه‌نگاري در حال واگذار شدن به انهاست، مخالفم.

Apture